شیمی

طنز دانشجویی
 

زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.

یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه ای که دامادهایش به او دارند را ارزیابی کند.

یکی از دامادها را به خانه اش دعوت کرد و در حالی که در کنار استخر قدم میزدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.

دامادش فوراً شیرجه رفت توی آب و او را نجات داد.

فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠۶ نو جلوی پارکینگ خانه داماد بود و روی شیشه اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»

زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توی آب و جان زن را نجات داد.

داماد دوم هم فردای آن روز یک ماشین پژو ٢٠۶ نو هدیه گرفت که روی شیشه اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»

نوبت به داماد آخری رسید.

زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.

اما داماد از جایش تکان نخورد.

او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم؟

همین طور ایستاد تا مادر زنش در آب غرق شد و مرد.

فردا صبح یک ماشین بی ام ‌و آخرین مدل جلوی پارکینگ خانه داماد سوم بود که روی شیشه اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت»

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آذر1387ساعت 3:50  توسط مدیر وبلاگ |  پیشنهادات
 

خانه های ژاپن با دیوار هایی ساخته شده است که دارای فضای خالی هستند و آن را با چوب می پو شانند.

در یکی از شهر های ژاپن، مردی دیوار خانه اش را برای نو سازی خراب میکرد که مارمولکی دید. میخ از قسمت بیرونی دیوار به پایین کوبیده شده و به اصطلاح مارمولک را میخکوب کرده بود.

مرد چشم بادامی، دلش سوخت و کنجکاو شد. وقتی موقعیت میخ را با دقت بررسی کرد حیرتزده شد و فهمید این میخ 10 سال پیش هنگام ساخت خانه به دیوار کوبیده شده اما... در این مدت طولانی چه اتفاقی افتاده است؟ چگونه مارمولک در این 10 سال و در چنین موقعیتی زنده مانده؛ آن هم در یک فضای تاریک و بدون حرکت؟
چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است!

شهروند ژاپنی متحیر این صحنه، دست از کار کشید و به تماشای مارمولک نشست. این جانور در 10 سال گذشته چه کار می کرده؟ چگونه و چی میخورده؟
محو نگاه به جانور اسرارآمیز شده بود که سر و کله مارمولک دیگری پیدا شد... این مارمولک، تکه غذایی به دهان گرفته و برای جفتش برده بود.

مرد ژاپنی، ناخواسته انگشت به لب گذاشت و به خود گفت: 10 سال مراقبت بی منت؛ چه عشق قشنگ و بی کلکی. چطور موجودی به این کوچکی میتواند عشقی به این بزرگی داشته باشد اما خیلی وقتها ما  انسانها از هم گریزانیم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آذر1387ساعت 23:50  توسط مدیر وبلاگ |  پیشنهادات
 

پیرمرد تنهایی در مزرعه اش زندگی می کرد. او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود.
تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود ولی نمی توانست از او کمک بگیرد.

پیرمرد به ناچار نامه ایبرای پسرش نوشت:
"پسرعزیزم؛ من حال خوشی ندارم چون امسال با این وضعیت نمی توانم سیب زمینی بکارم ولی نمی خواهم این مزرعه هم را از دست بدهم، چون مادرت همیشه مزرعه ی حاصلخیز را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد و مزرعه را برایم شخم میزدی. افسوس که نیستی.
                                                                                                      دوستدار تو پدر."

زمان زیادی نگذشت تا اینکه پیرمرد تلگرافیرا دریافت کرد :
"پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام !"
۴صبح فردا ١۶ نفر از مأموران و افسران پلیس محلی آمدند و به خاطر اسلحه تمام مزرعه را شخم زدند. اما هیچ اسلحه ای نیافتند و رفتند.
پیرمرد با حیرت نامه ی دیگری به پسرش نوشت و به او گفت: "چه اتفاقی افتاده و می خواهی چه کنی ؟"
پسرش پاسخ داد: "پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این تنها راهی بود که از اینجا میتوانستم برایت انجام بدهم !"

هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد. اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید، مسلما می توانید از عهده ی آن بخوبی برآیید.
مانع فقط ذهن شماست...

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آذر1387ساعت 23:48  توسط مدیر وبلاگ |  پیشنهادات
 
 

روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد.

 

شخصی نشست و ساعت ها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله را تماشا کرد.

آن گاه تقلای پروانه متوقف شد و به نظر می رسید که خسته شده،و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد.

آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند و با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد.
پروانه به راحتی از پیله خارج شد، اما جثه اش ضعیف و بال هایش چروکیده بودند.

آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد .
او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود و از جثه ی او محافظت کند.
اما چنین نشد!

در واقع پروانه ناچار شد همه ی عمر را روی زمین بخزد و هر گز نتوانست با بال هایش پرواز کند.

آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آن را خدا برای پروانه قرار داده بود، تا به آن وسیله مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد.

گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم.

اگر خداوند مقرر می کرد بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم، فلج می شدیم، به اندازه ی کافی قوی نمی شدیم و هرگز نمی توانستیم پرواز کنیم.

من نیرو خواستم و خداوند مشکلاتی سر راهم قرار داد، تا قوی شوم.
من دانش خواستم و خداوند مسایلی برای حل کردن به من داد.

من سعادت و ترقی خواستم و خداوند به من قدرت تفکر و زور بازو داد تا کار کنم.
من شهامت خواستم و خداوند موانعی سر راهم قرار داد، تا آنها را از میان بردارم.

من انگیزه خواستم و خداوند کسانی را به من نشان داد که نیازمند کمک بودند.
من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا  به دیگران محبت کنم.

من به آنچه خواستم نرسیدم...
اما آنچه به آن نیاز داشتم ،به من داده شد.

نترس با مشکلات مبارزه کن و بدان که می توانی بر آنها غلبه کنی.

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آذر1387ساعت 23:45  توسط مدیر وبلاگ |  پیشنهادات
 
معادله۱

انسان = خوردن + خوابیدن + کار+ لذت

خر =  خوردن + حوابیدن

 

بنابراین:

انسان = خر + کار + لذت

 

در اینصورت:

انسان – لذت = خر + کار

به عبارت دیگر

انسانی که لذت نمی برد چون خری است که فقط کار می کند.

معادله 2

مرد = خوردن + خوابیدن + پس انداز کردن

خر = خوردن + خوابیدن

بنابر این:

مرد = خر+ پس انداز کردن

بنابر این:

مرد - پس انداز = خر

به عبارت دیگر

مردهایی که پس انداز نمی کنند با خر برابرند

معادله 3

زن = خوردن + خوابیدن + هزینه کردن

خر = خوردن + خوابیدن

بنابراین:

زن = خر + هزینه کردن

در اینصورت:

زن – هزینه کردن = خر

به عبارت دیگر:

زنهایی که هزینه نمی کنند خرند.

نتیجه گیری از معادلات 2 و 3

مردهایی که پس انداز نمی کنند = زن هایی که هزینه نمی کنند

بنابراین:

وقتیکه مردها پس انداز می کنند از خر شدن زن هایشان جلوگیری می کنند(نتیجه منطقی 1)

و زن هاییکه هزینه می کنند از خر شدن مردهایشان جلوگیری می کنند (نتیجه منطقی 2)

بنابر این خواهیم داشت:

مرد + زن = خر + پس انداز + خر+ هزینه

بنابر این....از نتایج منطقی 1 و 2 می توانیم استنباط کنیم که:

مرد + زن = 2خر که با شادی در کنار هم زندگی می کنند
+ نوشته شده در  شنبه 16 آذر1387ساعت 22:26  توسط مدیر وبلاگ |  پیام به مدیر وبلاگ
 
الف) خرس سفید
ب) خرس قهوه ای
ج) خرس سیاه
د) همه موارد
- خب معلومه، خرس سفید. چون قطبیه.
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آذر1387ساعت 21:22  توسط مدیر وبلاگ |  پیام به مدیر وبلاگ
 

امروزه کامپیوتر یکی از وسایل مورد نیاز هر خانواده ایرانی تلقی میشود .

اهمیت این دستگاه در زندگی روزمره جوانان بقدری زیاد شده که خیلی از جوانان عزیز به نوعی به آن اعتیاد پیدا کرده اند و اگر روزی خدای ناکرده دسترسی به این وسیله رزوق و روزی نداشته باشند .
آن روز آسمان ابری و هوا طوفانیست .
خب حالا که فهمیدید که کامپیوتر چقدر برای دختران و پسران اهمیت دارد .
میخواهم از شما سوال کنم که آیا کامپیوتر دختر است و یا پسر ؟

برای مثال این سوال را از دختر خانم جوانی پرسیدم .
دختر : بنظر من کامپیوتر یک پسر است زیرا به هر شگل ممکن آدم را به خودش جذب میکند
و بعد هزار و یک بلا سر آدم میاره
و باز پسر است زیرا اصلا قابل اعتماد نیست و لاغیر ......

همین سوال را از آقا پسری پرسیدم ؟

گفت : بنطر من کامپیوتر یک دختر جذاب و خوشگل است
زیرا هزار و یک ترفند داره و هر کاری میکنم تو کارش هایش سر در نمی آریم و منو حسابی گرفتار خودش کرده و لاغیر .......
 

حالا شما هم نظرات خودتونو بزارین تا آخر بفهمیم کامپیوتر دختره یا پسر؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه 25 آبان1387ساعت 16:10  توسط مدیر وبلاگ |  پیام به مدیر وبلاگ
 
اگه می خوای خصوصیات دانشجویان دختر از ترم ۱ تا ۸ رو بدونی روی ادامه مطلب کلیک کن.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 آبان1387ساعت 22:10  توسط مدیر وبلاگ |  پیام به مدیر وبلاگ
 

خدا از من پرسید: « دوست داری با من مصاحبه کنی؟» 

پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشید»

خدا لبخندی زد و پاسخ داد:

« زمان من ابدیت است... چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟»

من سؤال کردم: « چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟»

خدا جواب داد....

« اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند»

«اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند»

«اینکه با نگرانی به آینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال و نه در آینده زندگی می کنند»

«اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیسته اند»

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت....

سپس من سؤال کردم:

«به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟»

خدا پاسخ داد:

« اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند»

« اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند»

«اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند»

« اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند»

« یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین ها است»

« اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند»

« اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند»

« اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند»

باافتادگی خطاب به خدا گفتم:

« از وقتی که به من دادید سپاسگذارم»

و افزودم: « چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟»

خدا لبخندی زد و گفت...

«فقط اینکه بدانند من اینجا هستم»

« همیشه»

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 آبان1387ساعت 1:47  توسط مدیر وبلاگ |  پیام به مدیر وبلاگ
 
تریپ بچه مثبت:
وسایل نقیله: پیکان سفید، رنو یا پی کی سفید، سِیر و سفر سفید.
ظرفیت: حداکثر 4نفر.
اسباب سفر: مسواک، خمیردندان سیگنال2، شامپو گلرنگ، کرم نرم کننده، کرم روشن کننده، کرم ضد آفتاب، کرم ضد مهتاب، کرم مرطوب کننده، زیربغل و خمیرریش ،هندیکم، سشوار، اتو و کلید ویلا.
تجهیزات: لاستیک زاپاس(6تا!) امدادخودرو ایران، پتو، جعبه کمکهای اولیه.کمربند ایمنی.
تریپ: پیراهن مردانه، کت و شلوار جلیقه گاباردین،کفش جیر بیرنگ، عینک طبی، مانتو قهوه ای بلند، مقنعه طوسی بلند، کفش چرم پاشنه بلند.
مطالعه سفر: نقشه جاده چالوس، جاده2000،جاده1000، سالم سازی دریا، پری دریایی کوچک، شازده کوچولو.
موزیک سفر: بتهوون، موتزارت، شووپن، بولیوز، واگنر،سرزمینهای شمالی(نمیدونم از کیه!) علیرضا افتخاری!
تغذیه سفر: ساندویچ مرغ، الویه، کته ماست، کباب بدون چربی.
کارای خلاف سفر: آدامس اولیپس، پفک، چیپس، بیسکوویت اشی مشی با مهر استاندارد،حرف زدن با راننده حین سفر!آب یخ.
تفریحات سفر: قدم زدن در ساحل دریا،جمع آوری گوش ماهی از ساحل دریا، حمام آفتاب در ساحل دریا، مطالعه در زمینه جلبکهای ساحل دریا، تماشای ساحل دریا
هدف سفر: تمدد اعصاب، مطالعه برروی سرزمینهای شمالی، تحلیلی بر سالم سازی دریا، نگرشی بر تاریخ زندگی موجودات ساحل دریا.

تریپ جوات:
وسایل نقلیه: پیکان مدل 48، هوندا 125، تاکسی بار.
ظرفیت:10 الی 20 نفر.
اسباب سفر: لنگ، چادر گلگلی، اجاق گاز(ایران قاز)، قابلمه، متکا، مایع ظرفشویی، آفتابه!!
تجهیزات سفر: بوق کامیونی، آینه تریلی، فرمون جوجه ای،پیچ گوشتی.
تریپ سفر: شلوار خانواده، پیرهن مردانه طرح باغچه(ازماله بامشاد)،چادر گلمنگلی، دمپایی، کفش پشت خوابیده، چاقوی جیبی، ضبط.
مطالعه سفر: نمه نه؟
موزیک سفر: ما چارتا برادربه همراه 10 تا خواهر، پارسال عید رفته بودیم...،جواد یساری، دختر بندری تو چقد نازی!!!
تغذیه سفر: کباب چرب و چیلی، هندونه، خربزه، طالبی، کالک، خیار،سیرابی، شیردون، دل، قلوه، جیگر، زبان.
کارای خلاف سفر: کشیدنی، تزریقی، سهل الهمل والاندک البها بغیر.
تفریحات سفر: کُشتی، عربده کشی ، رگ غیرت، خدیجه موهاتو بذار تو!
هدف سفر: صفا سیتی و حال و حول!

تریپ قرتی بازی:
وسایل نقلیه: اپل،پورشه سقف کروکی، ماتیز پلاک دبی.
ظرفیت: دو نفر
اسباب سفر: ماتیک، موچین، آینه، موبایل نوکیا6600،7700، دو سه تا، سوهان ناخن، هندیکم، مایو یه تیکه، مسواک برقی.
تجهیزات سفر:سی دی من، ضبط پایونر،لاستیک مارشال.
تریپ سفر: دستمال سر نایک،عینک نایک، مچ بند نایک، هد بند نایک، کفش نایک، تاپ و شلوارک نایک.
مطالعه سفر: ژورنال آخرین مدهای نیویورک، ژورنال آخرین محصولات نایک، اِکس، البوم عکس!
موزیک سفر: Eminem,FlyingSteps,Bomfunk,DjAligathor,Linkinpark,Devils,Sash,Alex
تغذیه سفر: صبحانه هتل رامسر٬ ناهار رستوران آبادگران٬ عصرانه هتل هایت٬ شام نان و تراول، سپیدکنار، دسر :خامه و توت فرنگی ؛ کوکتل میوه ای٬ کافی شاپ گلاسه...
کارای خلاف سفر: فشاردادن پدال گاز، بلندکردن ولوم ضبط، حرکات موزون( بشکن همراه با نوسان بدن واسه دُخی ها!) تیک سر به طور مداوم!،جَوگیری و بریک، تکنو وسط خیابون!
تفریحات سفر: شنا تو اب، اسکی رو اب، غواصی زیر آب، حموم آفتاب، متر کردن خزر شهر٬ امیر دشت٬خانه دریا٬کنار دریا، دریا کنار٬ دریا سر٬ تر کوندن ٬ویلا با ژیلا با خدمات پس از فروش!
هدف سفر: بیخی بابا!

تریپ لات:
وسایل نقلیه: پیکان مدل67 یا 57
ظرفیت: 7نفر
اسباب سفر: تشک، ملافه، نانچیکو، چاقو ضامن دار، تسبیح، زنجیر قفل فرمون.
تجهیزات سفر: لاستیک بارز، شاسی، آینه بغل دوتا!، آفتابه، رفیق بیکلک و با مرام، بهمن.
تریپ سفر: شلوار پاتن جامه ازنوع لوله تفنگی، کفش نهرین( اسپورت)، بلوز گلزار.
مطالعه سفر:روشهای جلوگیری از...
موزیک سفر: کفتر کاکل به سر وای وای، دلقک،خاطرات شمال محاله یادم بره، ژینو گل من، بداخلاق!
تغذیه سفر: کالباس روزانه، سوسیس مارتادلا، پنیر لیقوان، سیگار.
کارای خلاف سفر: .. زدن، قلیون میوه ای، تریاک
تفریحات سفر:اب بازی برو بچ، انحراف 360 درجه ای سر، بو کردن جوراب یکدیگر، دعوا.
هدف سفر: آب بندی کردن پیکان٬ رو کردن آخرین قرصهای موجود در بازار، افه پیچش سبیل، مسابقه تسبیح گردونی..!
+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 آبان1387ساعت 1:44  توسط مدیر وبلاگ |  پیام به مدیر وبلاگ
 
سوال بالا یکی از سوالات امتحان فیزیک در دانشگاه کپنهاگ بود.
یکی از دانشجویان چنین پاسخ داد: "به فشار سنج یک نخ بلند می بندیم. سپس فشارسنج را از بالای آسمان خراش طوری آویزان می کنیم که سرش به زمین بخورد. ارتفاع ساختمان مورد نظر برابر با طول طناب به اضافه ی طول فشارسنج خواهد بود."
پاسخ بالا چنان مسخره به نظر می آمد که مصحح بدون تامل دانشجو را مردود اعلام کرد. ولی دانشجو اصرار داشت که پاسخ او کاملا درست است و ........

 

بقیه را در ادامه مطلب بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 20:18  توسط مدیر وبلاگ |  پیام به مدیر وبلاگ
 

آغاز تا پایان یک ترم دانشگاه به روایت تصویر !

قابل توجه دانشجویان عزیز

شروع ترم

شروع ترم - www.Persian-Star.org

ادمه مطلبو نیگاه کنین

ادامه مطلب

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 14:12  توسط مدیر وبلاگ |  پیام به مدیر وبلاگ
 

درخواست سیانور از داروخانه

خانمی وارد داروخانه می شه و به دکتر داروساز میگه که به سیانور احتیاج داره! داروسازه میگه واسه چی سیانور می‌‌خوای؟ خانمه توضیح می ده که لازمه شوهرش را مسموم کنه. چشم‌های داروسازه چهارتا می شه و میگه: خدا رحم کنه، خانوم من نمی‌تونم به شما سیانور بدم که برید و شوهرتان را بکُشید! این بر خلاف قوانینه! من مجوز کارم را از دست خواهم داد... هر دوی ما را زندانی خواهند کرد و دیگه بدتر از این نمی شه! نه خانوم، نـــه! شما حق ندارید سیانور داشته باشید و حداقل من به شما سیانور نخواهم داد. بعد از این حرف خانمه دستش رو می بره داخل کیفش و از اون یه عکس میاره بیرون؛ عکسی که در اون شوهرش و زن داروسازه توی یه رستوران داشتند شام می‌خوردند. داروسازه به عکسه نگاه می کنه و می گه: چرا به من نگفته بودید که نسخه دارید؟!
نتیجه‌ی اخلاقی: وقتی به داروخانه می‌روید، اول نسخه‌ی خود را نشان بدهید!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 14:12  توسط مدیر وبلاگ |  پیام به مدیر وبلاگ
 

اهل درسم من
روزگارم هی... بد نیست
جیب خالی دارم. خرده پولی، سر سوزن عقلی
اوستادی دارم بهتر از عزرائیل
درسهایی، بدتر از تلخی زهر
و کلاسی که در این دانشگاست
جنب دستشوئی‌ها، جنب آن سلف خراب
من یه دانشجویم
هیکلم نی قلیون
چشمهایم کم سو، کله‌ام هم بی‌مو
درس کفاره من
من جنون را هر دم، لا به لای جزوه‌ها می‌بینم
در جزوه من جریان دارد چرت، جریان دارد پرت
همه فکر و توانم متزلزل شده است
جزوه‌هایم را وقتی می‌خوانم
که امتحانش را استاد، گفته باشد فرداست
برگه تقلب را من، پی غفلت استاد عزیز، می‌خوانم
پی خونسردی خود
اهل درسم من
پیشه‌ام بی‌کاریست
گاه گاهی، در می‌روم از توی کلاس، می‌روم تا تریا
تا که با خوردن چای و شکلات
ایندل سوخته‌ام خنک شود
چه خیالی، چه خیالی.... می‌دانم
از پس ناچاریست
خوب می‌دانم، آخر ترم هم باز
کار من زاری و در به دریست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 14:11  توسط مدیر وبلاگ |  پیام به مدیر وبلاگ
 
شماره دانشجویی : مدرک جرم

اعتراض برای کیفیت غذا : می خواهم زنده بمانم

روز پرداخت وام دانشجو : روز فرشته

دانشجوی اخراجی : مردی که به زانو در آمد

دانشجوی مشروطی : مردی که موش شد ()

آینده تحصیل کرده : دست فروش

کلاس های ساعت 12-2: خواب وبیدار

تصویب شهریه برای دانشجویان : تاراج

استاد راهنما : گمشده (استاد محترم)

به دنبال سرویس : دونده

آشپزهای سلف سرویس : هفت سامورائی

ازدواج دانشجوئی : عروسی خوبان

دانشجویی که تغییر رشته داده : بازنده

بوفه دانشگاه : غارتگران

سرویس دانشگاه : اتوبوسی بسوی مرگ

امید به بهبود اوضاع : توهم

غذای امروز : سلف self

گردهمایی استادان : دسیسه

کتابخانه دانشگاه : خانه عنکبوتان

پاس کردن یک درس: یکبار برای همیشه

ژتون فروشی : آژانس شیشه ای

التماس برای نمره : اشک تمساح

سوار شدن به اتوبوس : یورش

نماینده کلاس : بهترین فرد بد (میلاد اکبری)

ترم آخر : بوی خوش زندگی

پایان نامه : زندگی دیگر هیچ

سالهای پیش از دانشگاه : آن روزهای خوش

دانشجوی تازه وارد : هالوی خوش شانس

ثبت نام ترم جدید : ده فرمان

دانشجویان ساکن خوابگاه : جنگجویان کوهستان

خوابگاه شهرک : اینجا آخر دنیاست (آلکاتراس)

دانشجوی پزشکی : به خاطر یک مشت دلار

دانشجوی اد بیات : نان و شعر 

خوابگاه دا نشگاه : خانه کوچک

خانواده دانشجویان : بینوایان

دانشگاه آزاد : جیب برها به بهشت نمی روند

دانشجوی مدل رپی : الو، الو، من جوجوام

دانشجوی فوق لیسانس : قهرمان قهرمانان

انتخاب درس افتاده : زخم کهنه

استاد دانشگاه : یک گروه خشن

اولین امتحان : اولین خون

شب امتحان : امشب اشکی میریز

مراقبین امتحان : سایه عقاب

شاگرد اول کلاس : مردی که زیاد می دانست (حمید )

تقلب : عملیات سری

تدریس در دانشگاه : تجارت

روز دریافت کارنامه : روز واقعه

تعطیلات بین ترمی : روزهای خوب زندگی

دانشجوی فارغ التحصیل : دیوانه از قفس پرید

مسئول خوابگاه : کاراگاه گجت

انصراف دادن : فرار بسوی خوشبختی

ادامه تحصیل تا دکترا : دیدار در استانبول

تصویه حساب : خط پایان

شیرینی گرفتن از فارغ تحصیلی : ضربه آخر

عمر دانشجو : بر باد رفته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 14:10  توسط مدیر وبلاگ |  پیام به مدیر وبلاگ
 

javascripts



google
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
Clock And Date